باز دوباره با نگاهت

 باز دوباره با نگاهت

این دل من زیر و رو شد

باز سر کلاس قلبم

درس عاشقی شروع شد

دل دوباره زیر و رو شد

با تموم سادگی تو

حرفتو داری میگی تو

میگی عاشقت می مونم

میگم عشق آخریتو

حرفتو داری میگی تو

میدونی حالم این روزا بدتر از همه است

آخه هر کی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است

میمیرم بری آخرین دفعه است

پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

راستشو بگو این یه بازیه

نکنه همه حرفای تو مثل حرفه همه

صحنه سازیه این یه بازیه

بی هوا نوازشم کن

اشکو و غصه هامو کم کن

با نگاه بی قرارت

باز دوباره عاشقم کن

اشک و غصه هامو کم کن

قلب من بهونه داره

حرف عاشقونه داره

راه دیگه ای نداره

غیر از اینکه باز دوباره

سر رو شونه هات بذاره

میدونی حالم این روزا بدتر از همه است

آخه هر کی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده یک طرفه است

میمیرم بری آخرین دفعه است

پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

راستشو بگو این یه بازیه

نکنه همه حرفای تو مثل حرفه همه

صحنه سازیه این یه بازیه

[ یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 ] [ 9:2 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
نکات ارزشمند برای زندگی

دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین،آدمهای خوشبین هواپیما می سازند و آدمهای بدبین چتر نجات.

اگر همواره مثل گذشته بیندیشید همان چیزی را بدست می آورید که تاکنون کسب کرده اید

سعی کنید آنچه را که دوست دارید بدست آورید وگرنه باید آنچیزی را که بدست می آورید دوست داشته باشید

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است

فرشته از سنگ میپرسه چرا از خدا نمی خواهی که تو را انسان کند!؟ سنگ می گه هنوز اونقدر سخت نشده ام.

هیچ گاه عشق را گدایی نکن چون معمولا چیز باارزش را به گدا نمی دهند.

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه،تا مجبور نشی برای اینکه در قلبش جا بگیری خودت را کوچک کنی

هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزیست که دارد

هرگاه دیدی گناهی اونقدر بزرگه که نمی تونی ببخشیش بدون که اون از کوچکی قلبته نه از بزرگی گناه

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم،پررنگها را می ینیم،سختها را می خواهیم،

غافل از اینکه خوبان آسان می آیند، بی رنگ می مانندو بی صدا می روند.

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 9:43 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
حالا که دیگر نمی توانم پُر رنگ باشم

حالا که دیگر نمی توانم پُر رنگ باشم، بیشتر از هر وقتی حالم از آدم های کمرنگ بهم می خورد. می دانم،

بزودی آنقدر کمرنگ می شوم که از این فیلم های سیاه و سفیدی که هیتلر هنگام داد و فریاد کردنش را نشان می دهد چیزهای زیادی دستگیرم شود! آنوقت شاید بتوان گفت که من نژاد پرستم ولی حتم دارم همان موقع هم از من نژاد پرست تر باز پیدا خواهد شد...

آدم های چندرویی که از تنهایی و آدم های تنها می ترسند،

دو به دو کنار هم می نشینند و دنیا را تنگ تر و تنگ تر می کنند؛ برای همه اطرافیان البته به جز خودشان... تازگی هم هوای آلوده را سوژه کرده اند سرِ آدم های تنها؛

گیریم که تک سرنشین هم باشد ماشین آدم های تنها، آدم تنها کجا را دارد که برود؟!

سوء تدبیر و سوء تفاهم هم نشود مثل رفاقتتان،

تنهایی نه آن حس قشنگ دخترکان یک و نیم متری پولدار است و نه لذتی که پسرک  فیلسوفِ کتاب خوانده از با خود بودن می برد

تنهایی حس آدم های معمولی است مثل من وقتی

توی رختخواب دوست دخترشان یک قلچماق را می کُشند یا

نشسته اند روی ساعت، طول عمر بلند رقیب قهار رابطه یک طرفه عاشقانه اشان را آه می کِشند و

بعد می فهمند

چقدر معمولی و بی پرداختند آدمک های توی فیلم ها و نگران می شوند نکند دارند توی فیلی، چیزی بازی می کنند.

دست آخر هم به خود می آیند و نظاره می کنند بی قید ترین ته سیگارشان را که توی آیینه عقب، روی آسفالت سیاه هزاران ذره ی قرمز میرا می شود و تصمیم می گیرند که خودشان هم کمرنگ شوند، محو شوند، فید شوند، فید تو اوت!

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 9:29 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
دو کار در این دنیا خیلی سخته.
دو کار در این دنیا خیلی سخته.
اول اینکه موضوعی را که در ذهن توست در ذهن دیگری وارد کنی،
دوم پولی را که در جیب دیگری است در جیب خود وارد کنی.
اگر کار اول را خوب انجام دهی معلم هستی،
اگر دومی را خوب انجام دهی بیزنس من و تاجر هستی.
اگر هر دو را بخوبی انجام دهی زن هستی
و
اگر هیچ یک از دو کار را نتوانی انجام دهی میشوی شوهر

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 7:46 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
الفبای زندگی ...!
الفبای زندگی ...!
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزكیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش كار ها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طاقت برای تحمل شكست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداكاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امید ها
م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك
ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 7:42 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!

 

هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.


در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !


اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.


مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!


اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری میکند.

 

[ شنبه بیست و ششم مهر 1393 ] [ 0:17 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
فکرشم نکن.............

فکرشم نکن.............

 

دوباره با خیالت عاشقم نکن..........

 

تو مال من نمیشی دل خوشم نکن..........

 

فکرشم نکن................

 

منتظر نباش.........

 

 اگر چه غرق دل تو اشک و گریه هاش............

 

نمی ذارم بیاد به گوش تو صداش............

 

 منتظر نباش.............

 

حالا که یکی دیگه کنارته...............

 

تموم سهم من ازت اتاق و خاطراتته..............

 

تو واسممممممم یه عکسی روی میز من.........

 

قراره با یه سایه زندگی کنم عزیز من..............

 

……. فکرشم نکن ، فکرشم نکن دوباره مثل اون روزا

 

یه عالم حرفای دوتایی باشه بین ما دوتا.............

 

من بی تو یه درد بی نهایتم..........

 

 گمون کنم تا آسمون رسیده این شکایتم.............

 

فکرشم نکن...........

 

بعضی حرفا می سوزونه قلب آدم و

 

بعضیا یه حرفایی میگن به آدم و

 

کاش تو مثل بقیه نبودی با دلم

 

درد عشق تو رو کشیدم ای خدا دلم

 

حالا که یکی دیگه کنارت

 

تموم سهم من ازت اتاق و خاطراتته

 

تو واسم یه عکسی روی میز من.............

 

قراره با یه سایه زندگی کنم عزیز من............

 

 فکرشم نکن ، فکرشم نکن دوباره مثل اون روزا

 

……. فکرشم نکن ، فکرشم نکن دوباره مثل اون روزا

 

یه عالم حرفای دوتایی باشه بین ما دوتا.............

 

من بی تو یه درد بی نهایتم..........

 

 گمون کنم تا آسمون رسیده این شکایتم.............

 

فکرشم نکن...........

 

خانومم برگرددددددددددددددددددددددددددد

[ سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 ] [ 18:30 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
خانم تورو رو خدا برگرد..............

دم رفتن بیا بردار..... ازت هررررررر چیزی جا مونده

 

منم فک می کنم بودی برام مهمون ناخونده

 

یه ذره شک نکن حتی، تو تصمیمی که می گیری

 

تو چشمام زل نزن وقتی، داری از پیش من میری

 

به چشمام حق بده خیسه، برام دل کندن آسون نیست

 

مثل تو دیگه هیچ عشقی، توی دنیا فراوان نیست

 

تو مختاری بمونی و ، یا بری حتی ازم دور شی

 

اگه راهت رو نمی بندیم نمی خوام دیگه مجبور شی

 

بزن این ضربه آخر، بزن این قلب و خوردش کن

 

اگه می تونی حرفی نیست، همین حالا تمومش کن

 

حالا که حرف رفتن شد، جلو راهت و نمی بندم

 

ولی من تا ته دنیا ،به احساس تو پابندم

 

خانم تورو رو خدا برگرددددددددددددددددددددددددددد

[ سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 ] [ 17:32 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
چند شعر ترکی


[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 13:46 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
چند شعر ترکی

  دوت الیمدن بو همان الدی فراقینده سنین  


یادیما سالماق همان باشا چالاردیم گئجه لر


  حوسنو روخسارینی رویاده چکردیم قلمه


  قلبیمی قاب ائیله ییب قابه سالاردیم گئجه لر


  بونا خاطیرکی آدین دوشمه یه اغیار الینه


  دوز کیمی آدیوی یازدیقجا یالاردیم گئجه لر 


بئله سیزلاردی اوره ک یادینا سالدیقجا سنی


  سینه می دیرناق آتاردیم پارالاردیم گئجه لر


  بلکه سن ساغ یاشاییب ساغ دولانیب ساغ گزه سن


  گوزه لیم هر قادان اولسایدی آلاردیم گئجه لر 


سن رقیبیمله گونوز سیره چیخاردین چمنه


  منده عشقینده سولاردیم سارالاردیم گئجه لر 


گوزلرین یادیمه دوشدوکجه اسردی بدنیم


  قوش کیمی یئرده دوشردیم چابالاردیم گئجه لر


  تابلو اوستونده چکردیم سنی مین زحمتیلن 


بیر باخیب اوستونه تئز رنگی جالاردیم گئجه لر


  ایندی ده گئتمه لی سن گئت دئمیرم منده گلیم 


قاللام اول حالداکی اولده قالاردیم گئجه لر 


مکتب عشقیده مجنونیله من باهم ایدیک


  غم ییغاردیم سینه مه غصه چکردیم گئجه لر 


مجنون اوز عشقینی لیلایه گوره بیلدیردی


  من گونوز یازدیغیم عشقی قارالاردیم گئجه لر    


[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 13:42 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
چند شعر ترکی

کیمده واردیر گؤزلیم سنده اولان جاذبه لر

سنه دنیاده مگر عاشق اولا ندا غم ائلر ؟

بس دیر اولدورمه یه جکسن گؤزلیم دنیانی

هر یوزی گؤیچک اولا ندا بوقدر چم خم ائلر

اینجیمه گؤز یاشیم آخسا سنی گؤردوکده گولوم

گول آچیل دیکده باهار فصلی بولود شبنم ائلر

ناز و غمزه ن ، یئریشین ، شوخ باخئشین عالم دیر

بیرده زولفون اوزه توکسؤن اودا بیر عالم ائلر

حیف سن گزمه یاراشماز سنه بیگانه ایله

او آچیب سرینی دونیایه سنی محرم ائلر

واحدم عمرومو من عشقیله صرف ایله میشم

عشق یا اؤلدورر آخیر یا منی آدم ائلر

 

گئت گولوم گئت منه سن جان اوْلاسان ایسته میرم

عشوه لی، سئوگیلی جانان اوْلاسان ایسته میرم

بیرده گؤزیاشی تؤکوب کویینه گلمم گؤزلیم

گؤروب احوالیمی خندان اوْلاسان ایسته میرم

بی وفالیقدا بوتون عالمه مشهور اوْلدون

سن اگر حوری غلمان اوْلاسان ایسته میرم

وورموسان سینه مه مین یاره کفایتدی منه

بو سینیق کؤنلومه درمان اوْلاسان ایسته میرم

بی وفاسن، ده گیلم راضی اؤلندن صونرا

قبریم اوستینده نگهبان اوْلاسان ایسته میرم

پیس گؤنومده منی سالدون نظریندن گئتدین

یاخشی گؤنده منه مهمان اوْلاسان ایسته میرم

واحدین قیمتینی بیلمه دین اینجیتدین اوْنی

هله گی اؤلدو ، پشیمان اوْلاسان ایسته میرم

 

گؤزلیـم گل قونـوشاق بیـرگه اورک دن دانیـشاق

سئوگی دن، آرزیـلاریـمدان ، گَـلـه جـک دن دانیشاق

بیــزکی بیـــر عؤمـر بـو زنـدان دا قـالانـلار دَه ییلیک

بـاش ووراق گـولشنه بیـریـولدا چیچک دن دانیشاق

دویغومـوز چــوخ آخـار اولسون سؤزومــوز أن دادلـی

سوسوزا ســو ، آجــا البتــّه چــؤرک دن دانیشاق

قـارغیــلانمیش یئــــری دولـدوردو دومـانـلار دور گَل

تـانـری دان نـور دیـلـه ییب خالقا کؤمک دن دانیشاق

سئوگــی یـوردونـدا دونـان دویـغـولارا بـاش وئــرمه

یـاخشی اولماز گـؤزَلیم ! یـازدا کولک دن دانیشاق

یـانغیــلی قـوْ ل بـویـون اولـمـاق نـه قَـَدَر رؤیـاده ؟!

گل دوداق بیـــر ، اوز اوزه آنـجاق امک دن دانیــشاق

بیـــر قـوجاق شنلیک ایـله کؤکسومو قیوْراق دولاناق

اؤلکه مه شار سالاق ایستکله دیلک دن دانیشاق

قلبیـمی آل الیم اوستوندن آخــار قانیـمی گـؤر

قلم آلتیندا سینان بـاغلــــــی بیلک دن دانیشاق

قافالــــــی ائللـــــریمین قـایـغیـلاریـــن دویـدوقـجا

گـؤز یاشیمدا بـوْغـولان خستـه بَبَک دن دانیشاق

سؤیکه نرکن گونشه عـدل دن آرتیــق سؤز آچـاق

یازیـق اینسانــلارا یـاردیـــم ائـله َمک دن دانیشاق

دونیانین یـوخ یییه سی ظـولم چیخیبدیر عرشه

گل گوناهسیز قـان اودان حوری – ملک دن دانیـشاق

آختـاریب بیــرجـه تـاپـاق گـؤیـده کی بخت اولدوزونـو

عـؤمـرومــه قـوْرا چَکـن چــرخ فلک دن دانــیشاق

هئچ بیلیرسن نهَ یَه خاطیر سنه بئل باغلامیشام؟!

هئچ بیلیرسن نییـه یـالواردیـم اورک دن دانیشاق؟!

ایستیـرم گـوزگو اولام یئــرله شه سن کؤنلومده

حُسنیـوه تـانـری وئـرَن بـوْللو بـه زک دن دانیشاق

منـه بایرامدیـر او گون کی جمالیـن شمعی شـاخا

باغری یانمیش « دادا » آدلی کپَهَ نک دن دانـــیشاق 

[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 13:38 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
یاد من باش
 یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 10:34 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
دلم خستست

خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته

بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته

غم آمده و اشکم را در آورده

کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم

کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ،

اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ،

کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را

با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند

کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ،

حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ،

حس نمیکند درد این دل تنهای مرا

نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم

قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را

نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا

نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا

نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند

وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را

خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام

نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی

نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا

نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند

من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته

مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم

بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را

بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ،

بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ،

کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!

کجاست آن کسی که مرا باور کند...

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 1:17 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
.::♪ღ همیشه یکی هست ღ♪ ::.

.::♪ღ همیشه یکی هست ღ♪ ::.

همیشه یکی هست بفهمه چی میگی غماتو ببینه

همیشه یکی هست کناره غروب غریبیت بشینه

همیشه یکی هست که از کوله بارت بگیره غبارو

چشاتو بگیره نذاره ببینی بد روزگارو

همیشه یکی با دوتا چشم معصوم حواسش بهت هست

یکی مثله آینه مثه سایه آروم حواسش بهت هست

همیشه یجایی که پاتو بریدن ک دستاتو بستن

یجایی ک دردا با دیوارو زنجیر سر رات نشستن

همیشه یجایی که هیچ حرفو راهی جز افسوس نداری

یجایی ک هیچی نه عشقو نه شعرو دیگه دوس نداری

یکی با یه قلبه هراسونو لرزون حواسش بهت هست

یکی مثله ابرا پریشونو گریون حواسش بهت هست

همیشه یکی با دوتا چشم معصوم حواسش بهت هست

یکی مثله آینه مثه سایه آروم حواسش بهت هست

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 1:8 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

سر صبحه و از خواب تازه تو پا میشی

ولی من هنوز بیدارمو تو باعث و بانی شی

که ۲۴ ساعت به تو فک بکنم

فکر اینکه نباشی به کی تکیه کنم

ولی تو چی موهات خیسه و زیر دوشی

فکر اینی شب تو دورهمی چی بپوشی

یا که چک میکنی زنگ زده کی به گوشیت

با کدوم تیک بزنی با یکی دیگه جورشی


 

تو چشام زل بزن بیا ببین بغضو

تاحالا اینطوری دیده بودی تو من تخسو

تا حالا دیده بودی که اینقد داغون بشم

با صد تا قرصو دری وری آروم بشم

ولی تو چی با یه الکی با نور شمعو

آخر شب رو تخت ولویی با اون امشب

و همین چیزاست که یهو باعث میشه

که من به ده نوع خلاف دیگه آلوده شم



دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

خوب منم دیگه عین تو بدم

دورغ میگفتی دوسم داشتی

منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم

بگو بینم تو هم میکنی گاهی یادم

یا که الان اینقد دورو ورت داری آدم

که فاز فابریکی نه اضافه کارن و

پایه عشق و حال ومهمونی و شادی هاتن

بگو بینم باهاشون هستی خودی

اسمی از من میاری وقتی مست میکنی

یا وقتی بحث پیش میاد که باکی دوست بودی

میگی هیچکی و بحث و عوض میکنی

بزار حالا که دارم از تو جدا میشم

بگم فراموشیت آسون نی خداییشم

با اینکه هنوزم اون عاشق دو آتیشم

و صبحا به عشق تلفن تو پا میشم

دیگه نمیخوام یه لحظه ام با تو قاطی شم

چیه فک میکنی که تو خماریشم

مگه یادت رفته اون روزایی رو

که چجوری با کارات میزدی تو آتیشم

دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

خوب منم دیگه عین تو بدم

دورغ میگفتی دوسم داشتی

منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم

شاید حالا همش پشت سرم فحش بدی هیچ

حق انتخاب داری و این مشکلی نیست

ولی خدا میدونه که اگه دوست داشتم

واسه خودت بوده و واسه خوشکلیت نیست

اصلا هرجایی میری برو اجازه داری

میدونی تورو ساختن واسه اضافه کاری

آخه دست خودت که نیست یکم عقده ای شدی

خدایی من نمیخواستم اینقد گنده میشدی

ازت رکب خورده بودم نه این مدلی

چرا دست دست میکنی بری نکنه دودلی

چرا واسه رفتن میکنی استخاره

مگه کم کردی ازم سو استفاده

حالا برو بیاد من بکن هی مست

دیگه آرمینتم به خاطرات پیوست

برو و بدون بد بودی اما خدایی

روزا خیلیم پررنگ شبا کجایی

دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم

خوب منم دیگه عین تو بدم

دورغ میگفتی دوسم داشتی

منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 1:3 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
در جزیره ای زیبا

در جزیره ای زیبا تمام حواس ،زندگی میکردند . شادی ،غم ،غرور، عشق و ...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت .

همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند . اما عشق میخواست  تا آخرین لحظه بماند ، چون عاشق جزیره بود .

وقتی جزیره به زیر آب فرو میرفت ، عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک میکرد کمک خواست و به او گفت : آیا میتوانم با تو همسفر شوم ؟

ثروت گفت : نه ، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست  و دیگر جایی برای تو وجود ندارد .

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست .

غرور گفت : نه ، نمیتوانم تو را با خود ببرم ،چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد .

غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت : اجازه بده من با تو بیایم .

غم با حزن گفت : آه ، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم .

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد . اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید .

آب هر لحظه بالا و بالاتر آمد و عشق دیگر ناامید شده بود ،

که ناگهان صدایی سالخورده گفت : بیا عشق،من تو را خواهم برد !!

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیر مرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد .

وقتی به خشکی رسیدند ، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد .

عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید ،آن پیرمرد کی بود؟

علم پاسخ داد : زمان

عشق با تعجب گفت : زمان ؟ اما چرا او به من کمک کرد ؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت :

زیرا ، تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است ...

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 16:4 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
هرگاه به مشکلی برخوردم

هرگاه به مشکلی برخوردم به این فکر کردم که روزانه از روی چند تا گودال کوچک و بزرگ پریده ام؟گاهی پاهیام لغزیده و افتادم در گودالی اما میدانم میتوانست از این بدتر باشد و گودال بزرگتری بود..ما همیشه در حال پریدنیم تا به گودال ابدی خودمان فرود بیاییم..پس تا آن زمان میپریم و گودال ها را یکی بعد از دیگری..کوچک و بزرگ..عمیق و کم عمق..

گاهی با خودم فکر میکنم که چه بگویم..که ده درد تو و من بخورد

گاهی احساس میکنم نیاز هست باهم غریبه شویم و از نو شروع کنیم برای جذاب تر شدنمان..برای یک آشنایی جدید..برای طوری که نبودیم و دوست داریم باشیم..گاهی نیاز به حرف زدن با دیگری هست جز عشقت..من میدانم که گاهی هم باید برای خود بود..گاهی باید برای خودت زندگی کرد..گاهی نیاز هست انرژیت را طور دیگری خالی کنی......گاهی و فقط گاهی...

گاهی که رفتار دیگران مطابق میلمان نیست و یا پیش امدی اتفاق میافتد ناراحت و افسرده میشویم..و این ناراحتی به اطرافیان نیز منتقل میشود..این اتفاقات و درد و رنجش ها در طول زندگی ادامه دارد.سیستم دهنی و جسمانیت را تحت تاثیر قرار میدهد و در نتیجه افکار منفی را به ذهن وارد میکند.به محض انکه این عوامل منفی در دهن را مشاهده کردیم و شناختیمشان قدرتشان را از دست میدهند..به نظرم انسان بیاد خود را بشناسد..نیابد بر اساس احساسات و هیجانات تصمیم بگیرد..حتی گاهی نباید منطقی فکر کند......و کورکورانانه شنیده ها و خوانده ها را باور کند..باید حقیقت را در سطح تجربی به دست آورد و این تنها روشی است که مارا یاری میکند تا از درد و رمجمان کاسته و به حقیقت محض برسیم.....

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 16:2 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
ساعت ها از پی هم میگذرند
ساعت ها از پی هم میگذرند

ساعت هایی که برای قرار دیدارمان اگر 4 بود از 3 قلبم شروع به تپش میکرد و شور و شوق عشق درش موج میزد..خودم را اماده میکردم و قند تو دلم اب میشد و هرچه ساعت جلوتر میرفت احساس شادی و خوشبختی میکنم..ساعت 4 که میشد و دیر میکردی دلم بنا میکرد شور زدن و نگران شدن و آن وقت است که قدر خوشبختی را میفهمم..

یک چیز در آخر میگویم عزیزم

اشکان زندگیش به سادگی و راختی نگذشته

این زندگی چیزهای زیادی برایش به ارمغان اورده..که اگر از این افکار و بحث ها ومسائل روزمره آزاد شویم جنبه های دیگرش را خواهی دید و خواهی دید که اشکان یک بعد ندارد.. در عین سادگی میتواند یک مرد واقعی باشد اگر مجالش بدهی و فکرش را آرام نگه داری

آنوقت است که میتوانی من را ارزشیابی کنی و من رو بگی کامل شناختی

به من فرصت بده..آرامش خاطر بده تا بتوانم روی بقیه مسائل زندگیمون فکر کنم و تصمیم نهایی را باهم بگیریم

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 16:1 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
شدیدترین عذاب های روحی و جسمی و دغدغه های درونی انسان عاشق

شدیدترین عذاب های روحی و جسمی و دغدغه های درونی انسان عاشق


وقتی از یک عاشق و رفتارها و احساسات او سخن گفته می شود، نباید او و دیدگاه های او را با افرادی مقایسه و آمیخته نمود که در همه چیز به فکر آرامش و آسایش خود بوده و فقط به دنبال منافع شخصی خود هستند. درست است که خواسته همیشگی یک عاشق زندگی دائمی با معشوق خود و حضور همیشگی معشوق خودش نیز فقط در کنار خویش می باشد، اما به این دلیل است که آفرینش هر دو با همدیگر معنا پیدا کرده است و جدایی آنها به هر دلیل و شرایطی اشتباه محض از طرف هر یک می باشد و نباید این را به حساب خودخواهی این عاشق گذاشت. کسی که خودش، دنیا، آرامش، آسایش، دنیا و همه چیز و همه کسی را فدای معشوق خود می نماید، پس باید فکری متعالی نسبت به او داشته باشد که همیشه این فکر و خواستن در وجودش بوده و به دلیل دور بودن از معشوق خود و شرایط نامناسب در طرف او به شدیدترین وجه ممکن در عذاب و ناراحتی زندگی نماید. دنیا در نظر این عاشق در فراق معشوق خود تبدیل به جهنم هولناکی می گردد که هر لحظه او را شکنجه روحی و جسمی داده و او را برای همیشه افسرده و آزرده خاطر می نماید. حتی وقتی می بیند و می شنود و حس می کند که معشوق خودش نیز خبری از معنا و دنیای واقعی عشق ندارد و با همه بلاهایی که بر سر عاشق خود بر اثر فراق خود و شرایط نامناسب خویش آورده است، باز هم دنبال بهانه و افکار پوشالی و بی ارزش می گردد، خیلی افسرده و دلزده می شود. از دنیایی دلزده می شود که قواعد و خوشی های ظاهری آن حتی در معشوق خود نیز تاثیر فراوانی می گذارد و او را از تنها عاشق واقعی و دیوانه خود دور می نماید. همان دنیایی که این عاشق به خاطر معشوق خود از دست داده و هیچ دلیلی بدون معشوق خود نیز جهت حضور در آن ندارد. اکثر انسان ها حضور و بودن خود با دیگری را به این دلیل معنا می نمایند که باید در هر زمان با کسی باشند که حال خود طرف می تواند یکی نباشد یا حتی زیاد مهم نباشد و در زمان های مختلف تغییر پیدا نماید. پس هدف این انسان ها در واقع تنها نبودن خود و به دست آوردن لذت ها و آرامش و آسایش خود می باشد. به این صورت که اگر در یک فردی به نتیجه نرسند، سراغ فرد یا افراد دیگری می روند و حتی در نظر خودشان بهتر از او را نیز پیدا می کنند. چون دیدگاه این افراد بر اساس چشم سر و احساس ظاهری خود می باشد. چون آنها افراد را بر اساس معیارهایی از قبیل صور ظاهری، شخصیت، عقل و ... پیدا کرده و در کنار خود می بینند که اگر به فرد مورد نظر خود دست پیدا نکنند، سراغ فرد دیگری می روند. چون کسی که دیدگاه او فقط به این موارد محدود گردد، اینها را می تواند در افراد دیگر و حتی بهتر از مورد یا موارد قبلی پیدا نماید و شاید به خاطر از دست دادن فرد قبلی شادمان نیز گردد؛ چون فردی بهتر از قبلی را از نظر دیدگاه های ظاهری خود پیدا کرده است. اما یک انسان عاشق البته عاشق واقعی این طور نیست و دیدگاه او و خواستن او نسبت به معشوق خود به این روش نیست و حالت منحصربفرد و انحصاری دارد. او معشوق خود را هر طوری که هست انتخاب نموده است و همه حالات و رفتارها و داشته های او برایش بهترین و تنهاترین است و این انتخاب به صورتی بوده است که خداوند برای هر دو طرف یعنی خودش و معشوق خود مسجل و مقدر گردانیده است و اصلاً هدف اصلی خلقت آنها نیز همین بوده است. یعنی زندگی و آسایش و آرامش اصلی آنها فقط حضور در کنار یکدیگر می باشد. درست است که این از طرف خدا و حقیقت وجود آنها به آنان داده شده است، اما به نوعی اختیار نیز در کار است. چون این وابستگی به همدیگر توسط خود آنها انتخاب شده است و این انتخاب توسط ذات پاک درونی آنها انجام شده است که به هیچ عنوان توسط عقل ظاهری آنها قابل درک نیست. به این دلیل است که این عاشق و همه ذرات وجودش همیشه از دوری معشوق خود زجر می کشد و روز به روز بر شدت این عذاب درونی و بیرونی افزوده می شود و هر لحظه او را در آستانه مرگ قرار می دهد. چون وجودش با وجود معشوق خود در ارتباط است و به او وابسته است و معشوق خود او نیز اگر واقعاً می خواست به حقیقت عمل نماید، به هیچ عنوان فراقی بین آنها حاصل نمی شد یا استمرار پیدا نمی کرد و هیچ ارتباطی به شرایط کنونی طرفین نیز ندارد و مهم نقطه شروع یعنی درک درست عشق و دیوانگی واقعی عاشق خود است. انسان هیچ وقت از فردای خود خبر ندارد و موکول کردن تحقق حقایق به فردا اصلاٌ کار درستی نیست؛ چون شاید فردایی در کار نباشد و فرصت توسط خداوند بازستانده شود و انسان هیچ وقت نتواند فرصت از دست داده در امروز را جبران نماید و در آن دنیا و حتی این دنیا هم شرمنده خود می گردد و هم شرمنده خداوند. اما این عاشق در هر فرصت و در هر لحظه بی تاب و دیوانه معشوق خود است و به عینه همه چیز خود را به خاطر او می بیند و لمس می کند و در لحظه کنونی نیز خواستار وصال به معشوق خود و تحقق حقیقت بین خودشان می گردد. او به خاطر معشوق خود از خودش و از همه چیز نیز می گذرد و معشوق خود آنقدر برایش اهمیت دارد که به هیچ عنوان نمی تواند دوری از او را تحمل نماید و شرایط نامناسب او و متاسفانه اصرار بی دلیل و بهانه جویانه معشوق خود بر آن شرایط و راضی شدن عملی بر شکنجه روحی و جسمی و حتی بالا بردن احتمال مرگ عاشق خود، به حدی این عاشق را می سوزاند و نابود می کند که حتی یک لحظه هم نمی خواهد در این دنیا خود را تحمل نماید. چون وقتی این عاشق در نظر معشوق خود و البته در عمل به حدی بی ارزش می شود که او حاضر می گردد که تنها عاشق واقعی خود از دوری و شرایط نامناسب او همیشه زجر بکشد و اشک بریزد و شدیدترین دردهای روحی و جسمی را دریافت نماید و هر لحظه به مرگ فکر نماید و حتی زمانی از روی ناچاری مجبور شود که مرگ را انتخاب نماید، در این صورت است که این عاشق به طور کامل از دنیا منفصل گشته و مرگ را برای همیشه در جلوی دیدگان خویش می بیند. چون وقتی خودش را در عمل در نزد معشوق خود بی ارزش می یابد، به حدی می سوزد که وجودش همیشه در این آتش سوخته و رفته رفته نابود می شود و در نهایت نیز زیر خاک مدفون می گردد. شرایط این عاشق را فقط خداوند به خوبی درک می کند و این عاشق نیز فقط از خداوند می خواهد که از طرف او جواب دهد و حقیقت عشق و دیوانگی خودش را در نظر معشوق خود به اثبات برساند و به او بینشی عطا نماید که واقعاً بتواند و البته بخواهد که حقایق را ببیند و به این نتیجه دست پیدا نماید که یک لحظه هم دوری از عاشق خود اشتباه محض بوده و نباید راضی به زجر و درد و حتی مرگ او گردد. این عاشق در لحظه های فراق، هزاران درد و شکنجه روحی و جسمی را دریافت می نماید و هر لحظه نیز به مرگ فکر می کند و اشک از دیدگان او سرازیر گشته و در نهایت نیز از روی شدت درد یا به عمد اقدام بر ترک دنیا می نماید و نمی تواند وجود خود را در این دنیای بی ارزش و بی وفا برای مدت زمان زیادی نگه دارد.

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 15:56 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
عشق و دیوانگی پاک و صادقانه انسان عاشق

عشق و دیوانگی پاک و صادقانه انسان عاشق

انسان عاشق و دیوانه واقعی، همیشه در فکر و خیال معشوق خویش است. همه کارها و رفتارهای او فقط و فقط به دلیل معشوق خود است و هیچ کاری در زندگی او وجود ندارد که بی دلیل با معشوق خود باشد. این عاشق همه وجودش پر از عشق و علاقه معشوق خود می گردد و همیشه از دوری او می سوزد و عذاب می کشد. عذابی که به حدی انسان را می سوزاند که واقعاً قدرت بازیابی خودش را نیز ندارد و برای همیشه نابود می گردد. به این دلیل است جاده ای که به طرف معشوق انسان ختم می گردد، جاده ای یکطرفه و بی برگشت است و هر پلی هم که خراب گردد، دیگر امکان ساخت مجدد آن به هیچ وجه وجود ندارد. چون معنی اصلی و حقیقت آفرینش او و معشوق خود فقط با کنار هم بودن معنا پیدا می کند و خداوند نیز وجود این دو نفر را جوری با هم سرشته است که اگر در کنار یکدیگر باشند، آرامش و شادی بی حد و اندازه ای نصیب آنها می گردد؛ و اگر خدا نکرده عاشق واقعی از معشوق خود دور باشد، هیچ کدام آرامش و شادی در زندگی نخواهند داشت و همه لحظات این عاشق با اشک و درد و عذاب و افسردگی و در نهایت مرگ همراه خواهد بود. زمانی که این عاشق با کل وجود خود برای معشوق خویش می سوزد و حتی نفس کشیدن و کارهای روزمره را نیز فقط با هدف معشوق خود انجام می دهد، این عاشق در واقع دیوانه حقیقی معشوق خود است و هر لحظه دوری از او برایش خیلی گران تمام می شود و هر لحظه امکان هر اتفاقی برایش وجود دارد. چون بدون حضور معشوق خود از دنیا انفصال پیدا می نماید و هر زمانی هم که معشوق خود را در کنار خویش نبیند، همین انفصال برایش وجود دارد و باز هم درد و رنج و افسردگی و مرگ. به این دلیل دوری از او برایش دنیا را تبدیل به تاریکی مطلقی می کند که هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارد و همه چیز فقط با او معنا پیدا می کند. اگر او در این شرایط در حالتی باشد که معشوق او همه آن چیزی را که در درونش وجود دارد و نسبت به او احساس می کند، چه در حرف و چه در عمل درک نماید، برایش آرام بخش است؛ اما وقتی آن همه برایش می سوزد اما معشوق خود حتی نمی تواند یا نمی خواهد احساس و خواستن واقعی او را درک نماید، چه زمانی که از او دور است و چه زمانی که در کنار اوست، به حدی وجودش را آتش می زند که واقعاً خاکستر شدن ذرات وجود خود را با همه درون خویش احساس می کند. اما وقتی معشوق او نیز درک نماید که عاشق خود دیوانه واقعی اوست و همه چیز و همه فردی را فدای او نموده است و فقط او برایش مهم است، این باور کردن برایش آرامش بخش است که بعد این همه عشق و دیوانگی امکان درک آن در طرف معشوق خود وجود دارد. به این دلیل است که وقتی یک معشوق، عاشق واقعی خود را بشناسد و بداند که در دوری او چه می کشد، در هر شرایطی که قبلاً بود و هر فکر و باوری که قبلاً داشت، آنها را نادیده گرفته و فقط احساس و باور و افکاری برایش مهم می گردد که باعث آرامش و شادی عاشق خود می گردد. این حالت اجباری نیست، بلکه حالتی است که وقتی انسان با کل وجودش باور نماید که یکی هست که عاشق واقعی اوست و هر لحظه برایش در حال سوختن و مردن هست، وجود او نیز به طرف او تمایل پیدا می کند و حقیقت درونی او نیز بیدار می شود و او نیز باور می کند که حقیقت خلقت آنها فقط در کنار یکدیگر معنا پیدا می نماید؛ اما اگر بر عکس آن اتفاق بیفتد، این عاشق همیشه می سوزد و اشک می ریزد و درد می کشد و در نهایت نیز با هزاران درد و تنهایی این دنیا را ترک می کند. خواسته ها و انتظارات یک عاشق واقعی از روی عقل ظاهری و منفعت جویانه انسان نیست، بلکه از جانب عقل سلیم و درون او و در واقع از ذات پاک و عشق درونی او نشات می گیرد که نمی تواند معشوق خود را از خود دور ببیند و در شرایط نامناسب ببیند و این خواستن چیزی است که ذرات وجودش می خواهند و نباید او را در مرحله امتحان عقلی قرار داد که باید به فکر معشوق خود باشد. او با کل وجود خویش به فکر معشوق خود بوده است که وجود خود را بی احتیاط فدای معشوق خود گردانیده است و برایش می سوزد و نابود می گردد و این دنیا بدون او تبدیل به جهنم هولناکی برایش می شود و هر کاری جهت وصال انجام می دهد و البته هر کاری بعد از وصال که بتواند معشوق خود را شاد و از همه لحاظ خوشبخت نماید. پس یک عاشق واقعی هر توانی دارد جهت شاد کردن معشوق خود از دید مثبت و حقیقت انجام می دهد و نباید معشوق او خواسته های نادرست و منفعت ظاهری خود را صلاح خود بداند که عاشق واقعی او نیز با خود همراه باشد. نه اصلاً اینطور نیست و این معشوق فقط ظاهر را می بیند و فکر می کند حقیقت همین ظاهر است؛ اما عاشق واقعی او نمی تواند لحظه ای دوری از معشوق را تحمل نماید و هر فرد و هر چیز و شرایط و کاری که آنها را از هم دور نماید، برایش نفرت انگیز می شود. این حرکات باعث می شود که این عاشق ناراحت تر و افسرده تر از قبل گردد که حتی معشوق او باور نکرده است که باید به عاشق خود ماورای دیدگاهی داشته باشد که به همه افراد دارد. چون باید عاشق خودش نیز برایش منحصربفرد باشد که نه همانند او برایش آمده و نه خواهد آمد؛ همانطوری که معشوق یک عاشق برایش همین طور است و همه را فدای او می کند و از هر لذت  و آسایش و شادی می گذرد که این گذشتن خواسته تک تک ذرات وجودی اوست و ربطی به انتخاب یا عدم انتخاب انسان ندارد و در واقع تنها انتخاب وجودش همین می باشد. به این دلیل بهتر این است که معشوق او نیز عاشق واقعی خود را درک نماید و بداند که فقط او برایش مهم است و هر لحظه از دوری او عذاب می کشد و هر لحظه ممکن است مرگ به سراغ او بیاید. اما وقتی دست روی دست بگذارد و عاشق واقعی خودش را فقط به امان خدا بسپارد و خودش نخواهد برای نجات و آرامش عاشق واقعی خود کاری انجام دهد و همیشه خود را نسبت به عاشق واقعی خود انسانی بداند که مسئولیتی نسبت به او ندارد و مشکل خود بوده است که می توانست عاشق نگردد، این باعث می شود که عرش خدا نیز بلرزد که جواب این عشق و دیوانگی پاک آسمانی این عاشق که خداوند بین این دو نهاده است را به این روش پاسخ می دهد و از نتیجه آن نیز فقط خدا عالم است. چون خداوند و حقیقت و مکافات عمل، هر مانعی که باعث این دیدگاه نسبت به عاشق واقعی خود می گردد را به شدیدترین وجه ممکن مجازات می کند و معشوق او نیز بعداً شاهد این مجازات سخت خواهد بود. هر چند هیچ کدام نمی تواند دردهای این عاشق را بهبود دهد و او را از زیر خاک دوباره به این دنیا آورد و این عاشق بی گناه و فقط به دلیل دیدگاه های اشتباه و شرایط نادرست معشوق خود و با انتخاب او، این دنیای بی وفا را ترک می کند و چاره ای جز ترک دنیا برایش نمی ماند. اما خداوند شاهد و ناظر همه چیز است و به وقت خویش پاسخگوی همه حرف ها و تصمیمات و رفتارها و شرایط.

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 15:54 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
حرفهای درونی عاشق دلسوخته
حرفهای درونی عاشق دلسوخته


زندگی کردن با افکار و البته احساساتی که در درون انسان عاشق وجود دارد، تفاوت بسیار زیادی با دیگران دارد. به خصوص که او عاشقی باشد که دردها و ناراحتی های زیادی در قبال عشق خود تحمل نماید. در این صورت حقایقی برایش روشن می گردد که امکان گفتن آنها هم نیست و همیشه در درون او باقی مانده و زیر خاک نیز مدفون می گردد. چه می توان با همچو افرادی سخن به میان اورد که خودشان پر از اندوه و دردهایی هستند که در طریقت عشق و دیوانگی بر آنها می گذرد. اصلاً نباید با آن افراد صحبت کرد و بهتر است که به حال خود باشند و تنها کسی که می تواند کمکی برای آنها نماید، همان معشوق او می باشد نه فرد دیگر. هر دردی را بایستی با داروی خود برطرف نمود، و الا کارهای دیگری فایده چندانی نخواهد داشت. بازگو نمودن این حرفها می تواند وجود من و هر عاشقی مثل من را به کلی از پا در آورد، ولی باید گفته شود و ناراحتی های عاشقی در قالب خودم معلوم گردد تا شاید فرد دیگری در این دنیا پیدا نگردد که این همه درد و ناراحتی بکشد. عشق را نمی توان جور دیگری تعبیر نمود و البته نمی توان مفهوم و ذات آن را عوض نمود که برای همه افراد غیر قابل تغییر و ثابت است. هر چند می توان نگرش مختلفی به آن داشت و هر کسی بر حسب درک خود به آن توجه نماید. ولی دیگر نمی توان دو مفهومی را بیان نمود که متناقض با هم باشند که در این صورت در عشق یکی از دو طرف باید شک نمود. زبان و دل تمام عاشقان با هم یکی است و البته درد و حتی شادیهای مشترک زیادی دارند. همین که انسان برای همیشه خودش را وابسته به فرد دیگر می داند و حتی بدون او حاضر به خودکشی نیز می گردد و تحمل دنیا نیز برایش سخت می گردد، نشان از شدت ناراحتی های حاصل از آن است. اینکه همه زندگی انسان برایش یک فرد معنا می گردد و بدون او نمی تواند دنیای بیرون را برای خود ترسیم نماید و قابل توجه هم این است که دیگر برگشتی ندارد و برای همیشه در این حالت می ماند و چاره دیگری نیز نمی توان یافت. دوست داشتن واقعی و عاشق بودن، چیزی نیست که زمانی که انسان بخواهد پیدا شده و زمانی که بخواهد از بین برود که این دیگر عشق نیست و تنها نوعی نگرش انسان به فرد دیگری می باشد که می تواند در قالب همه افراد تعریف گردد. عشق یعنی اینکه همه چیز را به خاطر یک نفر خواستن، همه چیز را به خاطر یک نفر داشتن، خواستن دنیا تنها با وجود معشوق خود و مفاهیم دیگری که فقط در خود انسان عاشق می توان پیدا نمود و البته تعبیر درستی نمود. نمی توان این مفهوم را در قالب انسانی دیگری یافت که امکان آن اصلاً وجود ندارد. باید عاشق بود تا درد و شادی عشق را درک نمود. باید عاشق بود تا تفاوت بین بودن و نبودن را درک نمود. شرایط بسیار سختی است که انسان را تا نهایت به بن بست می کشاند و راه پیش برایش باقی نمی گذارد. البته نیازی هم به این نیست و زندگی و بودن هر عاشق دلسوخته ای فقط در کنار معشوق خود معنا دارد و غیر آن نمی تواند لحظه ای زندگی در دنیا را اختیار نماید و روزی باید با دست خود یا تقدیر دنیا را ترک نماید.

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ] [ 15:52 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
حرفهای آرام بخش خدا به بنده اش
حرفهای آرام بخش خدا به بنده اش

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...فقط کافیست خوب گوش

بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!


می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من

در آن است


آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از

خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش!


هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من

است! اما من نمی خواهم تو همان باشی!


تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟

شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.


و جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ... و

تو مرا داری ... برای همیشه!


چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر

گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...


چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد

شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!


درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می

خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.


من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و

من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران

نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شبها که خوابت نمی برد فکر

می کنی تنهایی ؟


اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و

بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

                                                                                                            پروردگارت ...

[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 ] [ 3:8 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
آن كسانى كه امروز با مردم حرف ميزنند

آن كسانى كه امروز با مردم حرف ميزنند، آنچه كه توانائى انجام آن را دارند و مردم به آن

احتياج

دارند، آن را با مردم در ميان بگذارند.


قول بدهند با عقل و درايت عمل خواهند كرد؛ اگر برنامه‌اى در هر موردى از مسائل دارند، آن


برنامه را براى مردم ارائه كنند.


قول بدهند كه با پشتكار و ثبات قدم در اين ميدان پيش خواهند رفت.


قول بدهند كه از همه‌ى ظرفيتهاى قانون اساسى براى اجراى وظيفه‌ى بزرگِ خودشان استفاده


خواهند كرد.


قول بدهند كه به مديريت اوضاع كشور خواهند پرداخت.


قول بدهند كه به مسئله‌ى اقتصاد - كهامروز ميدان چالش تحميلى بر ملت ايران از سوى

بيگانگان

است - بخوبى خواهند پرداخت.


قول بدهند حاشيه‌سازى نميكنند.


قول بدهند دست كسان و اطرافيان خود را باز نخواهند گذاشت.


قول بدهند كه به منافع بيگانگان، به بهانه‌هاى گوناگون، بيش از منافع ملت ايران اهميت نخواهند

داد.

بعضى با اين تحليل غلط كه به دشمنان امتياز بدهيم تا عصبانيت آنها را نسبت به خودمان كم

كنيم،

عملاً منافع آنها را بر منافع ملت ترجيح ميدهند؛ اين اشتباه است.

[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 ] [ 3:5 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
ای پاکدامنان با وفا
ای پاکدامنان با وفا

کجا رفته اند آن روزهای با صفا


این رسم زندگی نیست


جدایی و دوری از باب انسانیت نیست


این دنیای بی ارزش چه کرده است


ما را با زیرکی و حیله از هم دور کرده است


چرا هرگز به فکرش نیستیم


در حالی که مثل یک ریسمان از هم گسستیم


ای عزیزان با صداقت


کجایند آن روزهای با محبت


که مملوء از مهر و عاطفه بودند


و میان این همه کنزهای گرانبها بی وصفه بودند


کجایی مادر


تا ببینی این دنیایی پر مشقت بر سر ما چه آورده است


و با تمام ظلم و ستمش


در دلمان از آتش آتشفشان افکنده است


به خدا برای زیستن امیدی نیست


و برای استشمام هوا جایی نیست

[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 17:10 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
ای یار بی همتا

ای یار بی همتای من کلید دلم در دست تو است


و از بی قراری تو درمانده و حیران شده است


 

مرا با آتش عشقت نابود کرده ای


چرا مرا از میدان عشقت بیرون رانده ای


 

صدایت می کنم ای یار بی همتا


این سفر و دوری تا به کجا


 

ای عشق من ای ستاره آسمانی


امید من این است که تا ابد با من بمانی


 

تو را با تمام مال و ثروت این دنیا عوض نمی کنم


و تا خون در رگم جاری است رهایت نمی کنم


 

لحظه ای تو را فراموش نکرده ام



بلکه بین پلک و چشمهایم نهاده بوده ام


 

شکی نیست که تو زیباترین زیبائیهای


و بدان که تو در عشق بی رقیب و بی همتایی


 

اگر روزی رسد که فراموشت کرده باشم


بدان که آن روز ُ روز قیامت است.

 

[ یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ] [ 17:9 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
منتظر لحظه ای هستم

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم….از عشق تو…..

از داشتن تو…اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیمکنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

آری من تورا دوست دارموعاشقانه تو را می ستایم

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 15:14 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
تقدیر و تشکر فراوان

اگه خوبه زندگیمون *****اگه دنیامون سفیده

**** خدا با دستای گرمش عشقمون رو افریده ****

اگه راحتم کنارت ****** اگه ارووم میشم

چون فقط با تو عشقم *** میشه راحت زندگی کرد


سلام به دوستان گلم

میدونم شاید خیلی از شما کسانی که با من رابطه نزدیکی دارین بارها ایمیل خصوصی بهم زدن و بقیه که با نظراتشون باعث قوت قلبم شدن ممنونم

تک تک دستاتون رو میفشارم و از شما واقعا متشکرم و به هیچ وجه نمیشه این لطفهایی که بهم داشتین جواب داد و جایگزینی برای این همه محبت های شما نمیشه داد

من کمی دلم داغونه و عاشفتم به خاطر وضعیت و اتفاقاتی که دورو بر زندگیم اتفاق میفته حاشیه ها و اتفاقاتی که ناخواسته گریبانگیرم میشه خستم کرده

از همه شما متشکرم که گهگداری جویا حالم میشدین حال اومدم تا کمی با شما دور هم بتونیم ارتباط نزدیکتری داشته باشیم

میخوام کمکم کنید

تک تک دستای نازتون رو برای ارسال کامنت هاتون ممنونم

عاشق شکسته

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 15:9 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
سر رو شونه هایت بگذارم….از عشق تو…..

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم


منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم….از عشق تو…..

از داشتن تو…اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیمکنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

آری من تورا دوست دارموعاشقانه تو را می ستایم

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 14:51 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
وقتی دخترا......وقتی پسرا

♥وقتي يک دختر حرفي نميزند

ميليونها فکر در سرش مي گذرد



♥وقتي يک دختربحث نميکند


عميقا مشغول فکر کردن است



♥وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند


يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود



♥وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم


يعني اصلا حال خوبي ندارد



♥وقتي يک دختر به تو خيره مي شود


شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي



♥وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد


آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي



♥وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند


توجه تو را طلب مي کند



♥وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد


يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي



♥وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم


يعني واقعا دوستت دارد



♥وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند


يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي



♥وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده


هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست






♥وقتي يک پسر حرفي نمي زند


حرفي براي گفتن ندارد



♥وقتي يک پسر بحث نمي کند


حال وحوصله بحث کردن ندارد



♥وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند


يعني واقعا گيج شده است



♥وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم


يعني واقعا حالش خوبه



♥وقتي يک پسر به تو خيره مي شود


دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني



♥وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند


او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند



♥وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد


بدون که براي همه "فوروارد" کرده



♥وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم


دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)



♥وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند


تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

[ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ] [ 0:35 ] [ عاشق شکسته ] [ ]
دوست داشتن از عشق برتر است
  دوست داشتن از عشق برتر است...

عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.

عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
“از جنس این عالم نیست.”

[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 19:49 ] [ عاشق شکسته ] [ ]